توهم نامه
♠      زندگی توهمی بیش نیست      ♠
درباره وبلاگ



عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست؛ فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید ..
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 85628

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:  


0       نظرات
دوشنبه 17 بهمن ماه سال 1390 :: 07:59 AM
رسول علی نقی

انگار زندگی رو هر جور که نیگاه کنی همونجوری میشه واست، جدا میگما نگاهتون به زندگی که تغیر کنه انگار زندگیم تغییر میکنه و میشه همون چیزی که میخواستی، خدا کنه همینجوری بمونه یه هفته ای هست خیلی خوشحالم بماند که واسه چی اما خدا کنه همینجور بمونه !



4       نظرات
جمعه 6 آبان ماه سال 1390 :: 9:16 PM
رسول علی نقی

دیروز تولدم بود مثلا صبحش یادم بود اما تا شب هی رفتم اینورو اونور کاملا یادم رفته بود شب برادرم زنگ زد بیا خانه خاله اینا حوصلم نمیشد گفتم یه نیم ساعت دیگه میام کار دارم خلاصه بعد ۱ ساعت رفتم تازه فهمیدم ا تولدمه به جای اینکه خوشحال بشم بدتر دلم گرفت همه میگفتن چت شده؟ میگفتم هیچی خستمه خوابم میاد ، هیچکس نمیدونست چرا اینجوری هستم و نفهمید خودمم نمیدونم دیوانه شدم که اینکارا رو میکنم یا نه تو فکر یه نفر رفته بودم تو فکر این بودم که اونی که باید تولدمو بهم تبریک میگفت هیچ وقت نگفت ۲سال گذشت انگار از اون موقع اما هنوزم انگار ازش توقع دارم



3       نظرات
جمعه 29 مهر ماه سال 1390 :: 11:50 AM
رسول علی نقی

اینم آهنگ جدید مجید خراطها به نام حلقه خیلی قشنگه از دست ندید .


دانلود



1       نظرات
جمعه 29 مهر ماه سال 1390 :: 11:41 AM
رسول علی نقی

درس خوندن فقط یه بهونه است که باهاش تنهاییمو فریب میدم . ... 

و تنهایی های من. . . . . هیچ ربطی به نبودن تو ندارن 

این همه ی چیز یه که من  میخوام باورش کنم 

همون دروغ بزرگ


نوشته شده توسط عاطفه وبلاگ cold1.blogsky.com



16       نظرات
چهارشنبه 30 شهریور ماه سال 1390 :: 1:23 PM
رسول علی نقی

اینم یه سایت باحال تقدیم به همه شما رفتید تو سایت کلیک کنیدو بکشید!

http://www.procreo.jp/labo/flower_garden.swf



0       نظرات
سه شنبه 29 شهریور ماه سال 1390 :: 8:33 PM
رسول علی نقی

نمیدونم چرا باز چند روزه بد توهم زدم! حالم یه جوریه اصلا خوب نیستم اینجا هم که میام نه حوصله آپ کردن دارم نه دیگه چیزی به ذهنم میرسه که بنویسم در موردش به سرمم میزنه که تختش کنم بره اما میگم حیفه رنکش شده 1 این همه زحمت کشیدم چند تا مطالب آخرم که دیگه 100% کپیه نخندینا خوب حوصله ندارم دیگه مثلا همین متن پایین که میخام بزنم تو فیس بوک بود دیدم قشنگه گفتم کپی بزنیم تو وبلاگ با اجازه دوستان.


به سلامتی‌ اون پسری که...
.
.
.
.
... .
.
.
.
.
.
وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌... انگشت کوچیکهٔ عشقمم نیستی...!!!


5       نظرات
سه شنبه 29 شهریور ماه سال 1390 :: 00:48 AM
رسول علی نقی

کـــــــــــاش گاهی زنــــــــــــــــــدگی!!
.
.
.
.
... .
.

[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]
.
داشت ..!!



1       نظرات
جمعه 25 شهریور ماه سال 1390 :: 01:06 AM
رسول علی نقی

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد! …

خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد! دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!! طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار. خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله … داداش…. خدا پدرت رو بیامرزه واستادی… آخه … کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت

نتیجه اخلاقی
اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ایی دارند ببینید کش شلوارشان به کجای یکی گیر کرده



1       نظرات
پنجشنبه 24 شهریور ماه سال 1390 :: 6:02 PM
رسول علی نقی

دیروز رفتم بقالی.... یه بسته هوا خریدم کارخونه ی نامرد از خدا بی خبر ، چند تا تیکه چیپس هم انداخته بود توش الهی خیر نبینن !!



13       نظرات
شنبه 12 شهریور ماه سال 1390 :: 11:38 PM
رسول علی نقی

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز ، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

0       نظرات
شنبه 12 شهریور ماه سال 1390 :: 11:33 AM
رسول علی نقی

اینم تصویری از نصب کیسه هوا بر روی پراید!!!



ادامه مطلب ...

1       نظرات
شنبه 12 شهریور ماه سال 1390 :: 10:54 AM
رسول علی نقی
برید سایت گوگل ، سرچ کنید :
Google Gravity
اولین سایتی که میاد رو بزنید ، ببینید چه اتفاقی می افته
حالا تو صفحه که باز میشه یه چیزی سرچ کنید ، ببینید چی میشه. خیلـــــــــــــــــــــی جالبه


1       نظرات
پنجشنبه 10 شهریور ماه سال 1390 :: 6:13 PM
رسول علی نقی

با دوستم رفتیم لب دریاچه ارومیه...
دوستم می گه اینک سفیدا نمکه؟!!
می گم پـَـَـ نــه پـَـَـــ اینا پودر بچست، ریختیم تا دریاچه از شوری و بی آبی نسوزه تفلک


دریاچه ارومیه را دریابیم.



0       نظرات
پنجشنبه 10 شهریور ماه سال 1390 :: 10:46 AM
رسول علی نقی

رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ گفتم بله اومدیم خون بدیم. شما هم بفرمایید بساط لودگی تون رو جای دیگه پهن کنید. یارو همون جا به گریه افتاد و به اسلام گروید. [ ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد نهی از منکر ]



1       نظرات
جمعه 4 شهریور ماه سال 1390 :: 5:38 PM
رسول علی نقی
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10   >>
 
 
 
Check Google Page Rank